عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

1028

زبدة التواريخ ( فارسى )

جهان غاليه‌ساى و زمين نافه‌گشاى گشته ، مطربان خوش الحان و مغنّيان شيرين « [ 1 ] » زبان به طريقهء فرس و ترتيب عجم و قاعدهء عرب و يوسون ترك و ايالغوى مغول و رسم ختاى و سياق آلتاى « [ 2 ] » به ساز نواختن و غنا ساختن و نقش پرداختن مشغول گشته « [ 3 ] » آواز رود و سرود به چرخ چنبرى رسانيدند . گفتى بوستانى است پر از گل و بلبل و سنبل و ياسمين يا آسمانى پر از مه و مشترى و زهره و پروين بعد از آنكه قوش و قراروويى توره و جرگه داشتند و اياقچيان از سر قوّت شيره‌خانهء بزرگ زمين و زمان را مست مدام گردانيده . فرمان عالى به نفاذ پيوست تا پيشكش و خدمتى كه از اطراف آورده بودند ايلچيان ختاى و آلتاى و كلمچيان مصر و اقصاى مغرب و حدود روم و ديار فرنگ و ناحيهء هند را هريك به خرگاه خويش پيش آورده عرض خدمتكارى و شرح يك جهتى خواقين و اكاسره و قياصرهء چهار حدّ هفت‌اقليم ربع مسكون را مشروح باز نمودند و تفصيل تعداد كميّت مال و خراج هر كشورى كه آمده بود به عرض رسانيدند « [ 4 ] » . فرستادگان ايشان را به دولت بساط بوس مشرّف گردانيد . عوامّ و خواصّ به زانو درآمده مترصّد يرليغ و فرمان گرديدند . حضرت صاحب قرانى فرمود كه تا غايت در مراسم جهانگيرى سعيهاى بليغ رفت و ايزد بيچون و دارندهء دهر بوقلمون زمام اختيار ممالك ربع مسكون در قبضهء قدرت ما مسخّر گردانيد ، بعد اليوم نيّت خسروانه بر اعلاى اعلام جهاندارى مصروف است و غرض از اين تقرير آن است كه ما دور و نزديك را يكسان « [ 5 ] » دانسته قوى و ضعيف ، وضيع و شريف ، اكابر و اصاغر جمهور طوايف و ملل را در كنف مرحمت و سايهء شفقت متساوى ديده هركس را على قدر منزلت و فراخور مرتبت « [ 6 ] » از نتيجهء آن « [ 7 ] » دولت بزرگ بهره‌مند گردانيم . بايد كه بىتحاشى هركس هرچه دانند به عزّ « [ 8 ] » عرض ما مىرسانند و هرچه صلاح مملكت بدان منوط باشد و دفع ضرر از مظلومان بدان مربوط در رفع آن به حضرت ما اهمال نورزند و به اعتماد و وثوقى تمام باز نمايند و بعد از تقرير آن « [ 9 ] » مقالات بفرمود تا تفصيل او كلكاى بزرگ را تسليم تواچيان الوس گردانيدند و مجموع مهمانان و ايلچيان و سرداران سپاه و سالاران بارگاه عالم‌پناه را به سيورغالات و انعامات مفتخر و سرافراز گردانيد و به‌جهت نامزدى

--> ( [ 1 ] ) - م : ندارد . ( [ 2 ] ) - ت : آلاتاى . ( [ 3 ] ) - ت : گشتند . ( [ 4 ] ) - م : رسانيد . ( [ 5 ] ) - ت : مساوى . ( [ 6 ] ) - ت : از « جمهور طوايف و ملل . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 7 ] ) - ت : اين . ( [ 8 ] ) - ت : ندارد . ( [ 9 ] ) - م : اين .